آیه 67
"لِّکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَکا هُمْ نَاسِکُوهُ فَلَا یُنَازِعُنَّکَ فىِ الْأَمْرِ وَ ادْعُ إِلىَ رَبِّکَ إِنَّکَ لَعَلىَ هُدًى مُّسْتَقِیمٍ" (67)
آیه 67 برای هر امتی مراسم عبادی قرار دادیم , که آنان , آن را انجام دهند, پس هرگز نباید در این کار با تو کشمکش کنند و به سوی پروردگارت فراخوان , چرا که تو مسلماً بر راهی راست قرار داری.(67)
_با تشکر از عکاس و صاحب سایت Pixbox.ir آقای دهقان _
"جَعَل" : قرار دادن
"نسک" : (بر وزن قفل و عنق) بمعنی عبادت و ناسک بمعنی عابد است .
"المَنسَک (نسک)" : جائیکه بدان عادت و خوگرفته باشند.
"نزع" : کندن(نزاع) , مخاصمه و مجادله را از آن نزاع و تنازع گویند که طرفین یکدیگر را جذب و قلع می کنند.
"امر" : امر دو معنی دارد یکی کار ع و دیگری دستور و فرمان.
"دعو" : دعا, بمعنی خواندن و حاحجت خواستن و استمداد است و گاهی مطلق خواندن از آن منظور.
" الهُدی" : ضدّ الضلال و هو الرَّشادُ،
"المُسْتَقِیم" (قوم): فا، خط مستقیم «مُستقیمانِ متوازیانِ»
تفسیر:
[جواب به کفار و مشرکین که به روش مسلمین در عبادت خدا خرده مىگرفتند وعدم اختصاص شریعت به موسى و یا عیسی علیهم السلام ]
این آیات رسول خدا صلی الله را دستور مىدهد به دعوت، و اینکه حقایقى از دعوت خود و اباطیل شرک را بیان کند، آن گاه مؤمنین را دستور مىدهد به فعل خیر که خلاصه شریعت است و مراد از آن این است که خدا را بندگى نموده، عمل خیر انجام دهند، و در آخر امر به جهاد در راه خدا مىکند، و با همین دستور سوره را ختم مىنماید.
کلمه منسک مصدر میمى از" نسک" به معناى عبادت است، مؤید این مطلب جمله" هُمْ ناسِکُوهُ" است یعنى همان عبادت را انجام مىدادند و اگر مصدر میمى نبود و اسم مکان مىبود- هم چنان که بعضى احتمال دادهاند- آن وقت برگشت ضمیر" هاء" به منسک معناى درستى نمىداد.
و مراد از" لِکُلِّ أُمَّةٍ" امتهاى گذشته است که هر یک پس از دیگرى آمده تا منتهى به امت اسلام شده، نه امتهاى مختلف زمان رسول خدا صلی الله از قبیل امت عرب و عجم و روم، چون مىدانیم که شریعت خدا همواره یکى بوده و نبوت هم جهانى بوده است.
" فَلا یُنازِعُنَّکَ فِی الْأَمْرِ" مشرکین و منکرین دعوت رسول خدا صلی الله را نهى مىکند از اینکه در عبادتى که او آورده با او نزاع نکنند هر چند که آنها ایمان به دعوت او نداشته باشند و براى امر و نهى او احترامى قائل نباشند. خواهى گفت: با اینکه وقعى به امر و نهى او نمىگذارند، نهى ایشان در این آیه چه اثرى دارد؟ مىگوییم: این در صورتى است که نهى همراه با دلیل نباشد، ولى در اینجا در صدر آیه دلیل ذکر شده.
گویا کفار از اهل کتاب و یا مشرکین وقتى عبادات اسلامى را دیدهاند و چون براى آنها نوظهور بوده- چون نظیر آن را در شریعتهاى سابق، یعنى شریعت یهود ندیده بودند- لذا در مقام منازعه با آن جناب بر آمدهاند که این نوع عبادت را از کجا آوردهاى ما اینطور عبادت در هیچ شریعتى ندیدهایم اگر این قسم عبادت از شرایع نبوت بود، و به عبارت دیگر اگر تو که آورنده این عبادتى پیغمبر بودى باید مردم خداپرست که از امتهاى انبیاء گذشتهاند آن را مىشناختند.
و خداى تعالى جواب داده که هر امتى از امتهاى گذشته عبادتى داشتهاند که آن قسم خدا را عبادت مىکردند، و عبادت هیچ امتى به امت دیگر منتقل نمىشده چون خداوند با هر شریعت، شرایع قبلى را نسخ مىکرد و بهتر از آن را مىآورد، چون افکار امتهاى بعدى ترقى یافتهتر از قبلىها بود و استعداد عبادتى کاملتر و بهتر از سابق را یافته بودند، پس همیشه عبادت سابقین در حق لاحقین نسخ مىشد، پس دیگر معنا ندارد که شما با پیغمبر صلی الله نزاع کنید که چرا طریقه عبادتت شبیه به طریقه سابقین نیست.
جمعى از مفسران، این آیات را اشاره به پاسخ ایرادى دانستهاند که از ناحیه مشرکان مطرح مىشد که مىگفتند چگونه گوشت حیواناتى را که ذبح شده است مىخورید اما گوشت میته (مردار) را نمىخورید در حالى که اولى را شما کشتهاید و دومى را خدا! این آیات نازل شده و به آنها پاسخ گفت ولى بسیار بعید به نظر مىرسد که آیات فوق اشاره به چنین مطلبى باشد زیرا خوردن گوشت مردار که گوشت فاسد و زیانبارى است ظاهرا در هیچ شریعتى مجاز و مباح نبوده است تا قرآن صحه بر آن بگذارد و بگوید هر شریعتى براى خود برنامهاى داشته است.
در تفسیر خازن نقل کرده: گوینده این سخن بدیل بن ورقاء و بشر بن سفیان و یزید بن خنیس (از کفار خزاعه) بودند.
ولى به نظر مىآید که مطلب راجع به یک حکم نبوده است وانگهى «مسک» راجع به عبادت است، خوردن ذبیحه از آن نیست،
و چون نهى ایشان از منازعه به معناى دلخوش داشتن رسول خدا صلی الله ، و نهى آن جناب از اعتنا کردن به اعتراضات آنها است، لذا جمله" وَ ادْعُ إِلى رَبِّکَ- تو به کار دعوت به سوى پروردگارت بپرداز" را بر آن جمله عطف نموده، گویا فرموده: ناراحت مشو و اعتنایى به منازعت آنان مکن، تو به آنچه مامور شدهاى- یعنى به دعوت به سوى پروردگارت- بپرداز.
آن گاه همین مطلب را با جمله" إِنَّکَ لَعَلى هُدىً مُسْتَقِیمٍ" تعلیل کرد، و اگر هدایت را مستقیم خواند با اینکه مستقیم صفت راهى است که به هدایت منتهى مىشود، از باب مجاز عقلى است.
توصیف" هدى" به" مستقیم بودن" یا جنبه تاکید دارد، و یا اشاره به این است که هدایت به سوى مقصد ممکن است از طرق مختلفى صورت گیرد راههاى نزدیک و دور، مستقیم و کج، ولى هدایت الهى، از نزدیکترین و مستقیمترین راه است.
امتهاى پیشین هر کدام برنامهاى مخصوص به خود داشتند که در آن شرائط خاص از نظر زمان و مکان و جهات دیگر کاملترین برنامه بوده است، ولى مسلما با دگرگون شدن آن شرائط لازم بود احکام تازهترى جانشین آنها شود.
تنها چیزى که عموم ادیان آسمانى و پیامبران الهى اختلاف و در بارهاش تفاوتى ندارند: موضوع توحید ذات مقدس پروردگار، و مقام نبوت و معاد است. زیرا پایهها و ارکان کلیه آنها بر این سه اصل اساسى متکى و بنیانگذارى شدهاند.
آری اکنون که هر دین و آئین آسمانی در آن زمانی که تشریع و تاسیس شده باشد , اساسی و معتبر باشد پس جا ندارد که اینگونه افراد درباره این امر یعنی حقانیت و اکمل بودن دین مقدس اسلام با تو نزاع و جدال نمایند.
محمّد بن العباس بعد از دو واسطه از عیسى بن داود او از امام کاظم علیه السّلام و ایشان از پدر بزرگوارش امام صادق علیه السّلام نقل نماید که فرمود وقتى که این قسمت از آیه (لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَکاً هُمْ ناسِکُوهُ) نازل گردید پیامبر مسلمین را جمع کرد و فرمود اى گروه مهاجر و انصار منظور از منسک در آیه وجود امام است آگاه باشید که لزوم امام و پیروى از او از لوازم دین بوده و همان منسکى است که در آیه بدان اشارت گردیده و باید بدانید که على بن ابى طالب امام بعد از من است و شما را به پیروى از راهنمائیهاى او میخوانم زیرا او بر هدایت مستقیم پروردگار است مردم از این امر متعجب شدند و گروهى با آن مخالفت ورزیده و باطاعت از او راضى نگشتند تا اینکه این قسمت از آیه (وَ ادْعُ إِلى رَبِّکَ إِنَّکَ لَعَلى هُدىً مُسْتَقِیمٍ) و آیات 68 و 69 و 70 نازل گردید «1».، تو در ولایت به سوى پروردگارت بخوان که تو در ولایت على علیه السّلام و جانشین قرار دادن او در هدایت مستقیم هستی (1).
نکته ها:
خداوند , هیچ امتی را بدون مکتب نمی گذارد.
دین باید از طرف خدا باشد.
مردم باید در راه الهی گام بردارند.
وظیفه ی مبلغ , هدایت و استقامت در راه دین است.
راه درست راه انبیاء است.
در برابر جدال و ستیز و تضعیف مخالفان , تقویت رهبران حق لازم است.
کسی که مسئول ارشاد دیگران است باید تسلط بر راه حق و مستقیم داشته باشد .(لعَلی هُدیً مُستقیمٍ) , (انک لَمن المُرسَلینَ علی صراطٍ مُستقیم).{کلمه "عَلی" رمز تسلط است}
عن علی علیه السلام:
" اِنّ هذا الاِسلامَ دینَ اللهِ الَذی اِصطفاهُ لِنَفسِه وَ اصطَنَعَهُ علی عَینِه وَاصفاهُ خَیرَ خَلقِه وَاَقام دَعائِمِ عَلی مَحَبَّتِهِ ،اَذَلَّ الاَدیانَ بِعزَتِهِ وَ ضَعَ المِلَلَ بِرَفعِهَ (2)"
این اسلام دین خداست که آن را برای (شناساندن) خود برگزید و به نظر عنایت خویش پروریده و برای تبلیغ بهترین آفریدگانش را اختیار نموده و ستونهایش را روی دوستی خویش برپاداشته و به ارجمندی آن, دینها را ذلیل و خوار گردانید و به بزرگی آن ملت ها را پست نمود.
(1) البرهان فی تفسیر القرآن
(2) نهج البلاغه،خطبه 189